محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
373
رشحات البحار ( فارسى )
و ساير موارد ديگرى كه با اين مقام مناسبت دارند . وجه دوم [ نگاه استقلالى شيطان به خود و حضرت آدم ] از آنجا كه نظر اين لعين قاصر بود و به آدم ( ع ) و خود با نگاه استقلالى مىنگريست ، يعنى از آنجا كه او آدم است و او شيطان است و از سوى ديگر ، آدم از گل است و خود لعينش از آتش است ، و او رئيس ملائكه بوده است ، چگونه درست است در برابر كسى كه از خودش پايينتر است ، خضوع كند . درحالىكه خودش بر اين باور است كه از وى والاتر است . شبيه اين نظر ، نگاه مردم به انبيا است . به اين صورت كه مردم بر اين باورند كه انبيا نيز مردمى هستند كه خوراك مصرف مىكنند ، از زندگى گام مىگيرند ، و در مكانهاى خريدوفروش رفت و آمد مىنمايند . اين بود كه گفتند : ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا « 1 » شما صرفا بشرى مانند ما هستيد . ديگر نديدند كه درست است كه پيامبران نيز بشرى مانند انان هستند ، اما بشرى هستند كه به انان وحى مىشود و مظاهر علم و قدرت خداوند هستند . اين است كه اگر نگاه ابليس به آدم و خودش عقلانى بود - يعنى نظر الى مرآتى بود ، مانند كسى كه صورت خود را در آينه مىبيند . درحالىكه آينه را نمىبيند يا كسى كه حسن كسى را مىشنود . درحالىكه به مسمى نظر مىكند و حروف را نمىبيند - ، حق را در آينه آدم و آينه خويش مىديد و مشاهده مىنمود كه آينه آدم از آينه او وسيعتر است و آينه او به دليل ضيق خود او ، مانند برخى از آينهها كوچك است . كسى كه يك مو از انسان را مىبيند ، نسبت به آينهاى كه تمام پيكر انسان را مشاهده مىنمايد ، هر دو در جنس مرآتيت مشاركت دارند ، اما اين كجا و ان كجا ؟ اين است كه به خاطر كوتهبينى ابليس لعين به ما امر شده است ، از وى
--> ( 1 ) . يس ( 36 ) : 15